تبليغاتX
بی تو ای روشنگر شبهای من بوسه میزد ناله بر لبهای من ...در بلور اشک من یاد تو بود در سکوت سینه فریاد تو بود ...مخمل سرخ شفق رنگ تو داشت پرده های ساز اهنگ تو داشت ...تو شادیه گذشتمی وقت سعید رفتمی ...تو این هیاهوی غریب بهونه یه قشنگمی ...گفتی نگو دوست دارم حرفتو باور ندارم ...اشتباه می کنی بازم اشتباه می کنی بازم ...دوست دارم قدر خدا قدر تمام قصه ها ...تو رو قسم به عشقمون تو رو قسم به عشقمون ... یه شب دیگه پیشم بمون یه شب دیگه پیشم بمون ...چرا تو باور نداری حرف دل عاشقمو ...چرا تو تنها میزاری دستهای سرد خستمو ...بیا که با صدایه تو مهر سکوت و می شکنم ...هزار هزار شعر و غزل نخونده فریاد میزنم معین(تو شادیه گذشتمی)
تو شادیه گذشتمی
«ترانه  نایاب  فدات بگردم من با صدای معین در کاباره کلید طلایی سال 1355 »



لينك ثابت نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 14:30 توسط ..:: اسم منو میخوای چیکار ::..

آیا می دانستید نام اصلی معین، نصرالله می باشد


معین در سال ۱۳۳۰ در شهرستان نجف آباد واقع در استان اصفهان در خانواده ای کاملا مذهبی و از نظر مالی در سطح متوسط و پر جمعیت به دنیا آمد. او در دوران نوجوانی و جوانی قرآن را با صوت و اشعار و غزلیات شعرای بزرگ را با لحنی زیبا می خواند. وی در سن ۱۸ سالگی با یادگیری ساز تار با نتها و گوشه های موسیقی و آوازی آشنا شد. او در همان دوران با دوستان خود در مجالس شادمانی برنامه های بسیاری در شهر خود و دیگر شهرهای استان اصفهان اجرا می کرد. معین در سن ۲۰ سالگی در اصفهان به خاطر استعداد و صدای زیبای خود توانست با اساتیدی همچون تاج اصفهانی و حسن کسائی آشنا شود و در کلاس های آواز و موسیقی ایشان شرکت کند. معین در سال های پیش از انقلاب اسلامی در ایران از سال ۵۵ تا ۵۸ به طور مداوم هر شب در هتل عباسی و هزار و یک شب اصفهان برنامه اجرا می کرد. او به خاطر همین کار توانست با افراد بیشتری در زمینه موسیقی و آواز آشنا شود.

بعد از انقلاب معین فعالیت های خود را تا قبل از انقلاب فرهنگی ادامه داد و در سال ۵۹ توانست اولین کاست خود را با نام یکی را دوست میدارم را منتشر کند و صدای خود را به تمام ایرانیان در سراسر ایران و دنیا برساند. وی در سال ۱۳۶۰ ایران را ترک کرد و در ایالات متحده آمریکا با کمک هنرمندانی همچون هایده توانست کار خود را شروع کند و تا به امروز ادامه دهد.
شایعات در مورد او

اولین و باور انگیز ترین شایعه در مورد معین اینست که می گویند معین نابینا می باشد. در صورتی که معین از هر دو چشم بینا است و فقط یکی چشمان او به خاطر صدمه دیدن عصب پلک او در زمان نوجوانی کم سو شده و به خاطر غیر متعادل بودن پلک (ناتوانی باز نگه داشتن او در زمان طولانی) چشمش از عینک آفتابی طبی استفاده می کند. دومین شایعه که بیشتر از روی اشتباه است نام معین می باشد که او را به اسم رضا می شناسند و گروهی اسمش را معین می دانند در صورتی که نام وی نصرالله می باشد. رضا شاعر بیشتر آهنگ های معین قبل از خروج وی از ایران بوده و بخاطر اینکه در کاست هایی که منتشر شد نام این دو را در کنار هم به این صورت رضا. معین چاپ کرده بودند بیشتر دوستاران وی به اشتباه او را رضا معین خواندند و یا بعضی ها اسم او را معین تصور کردند. شایعات بسیار دیگری هم هست همانند اینکه امید برادر معین می باشد در صورتی که معین هیچ نسبتی با امید ندارد (معین ۳ برادر به نام های مصطفی مرتضی و فتح الله داشت که فتح الله در سال ۱۳۸۲ فوت کرده). و یا اینکه معین در آمریکا دارای چند شرکت بزرگ و چند قمار خانه و مشروب فروشی است. در صورتی که او تنها منبع درآمدش فقط از راه خوانندگی و کلاس های موسیقی می باشد. وی از مشروب متنفر است زیرا او به دین اسلام اعتقاد دارد و نماز خود را ترک نگفته و همیشه با خدای خود در راز و نیاز است و همیشه موفقیت خود را در کمک خداوند به خود می داند. امروزه معین به خاطر موقعیت بالایی که دارد بیشتر از پیش به آهنگ ها و ترانه هایی که قرار به اجرای آن دارد حساسیت نشان می دهد. و از طرف دیگر به خاطر وجود افرادی که هیچ از این هنر والا نمی دانند و فقط صرف داشتن موقعیت مالی بالایی که برخوردارند بیشتر این هنر را به تفریح تشبیه کرده اند کمتر کسی هست که اشعار و آهنگ های مناسب برای معین بسراید و بسازد. به همین خاطر انتشار کارهای جدید از طرف او با فواصل بسیار انجام می گیرد



لينك ثابت نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 23:56 توسط ..:: اسم منو میخوای چیکار ::..















لينك ثابت نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 23:2 توسط ..:: اسم منو میخوای چیکار ::..

 



 
 
 
 
 



لينك ثابت نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 23:1 توسط ..:: اسم منو میخوای چیکار ::..















لينك ثابت نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 22:32 توسط ..:: اسم منو میخوای چیکار ::..

البوم : معما

معما

سایه

عشق موندگار

گل ستاره

سوز دل

تاج سر

فردا

بی قرار

 

 

                 معما

 

تن رود همهمیه اب من پرازوسوسیه خواب

واسه رویایه رسیدن من بی حوصله بی تاب

میون باور و تردید میون عشق و معما

با تو هر نفس غنیمت با تو هر لحظه یه دنیا

با تو پرشور نشاطم تو هیا هویه نگاتم

تو یه اواز قشنگی من تو اهنگ صداتم

مثه خنده رو لباتم مثه اشک رو گونه هاتم

تو رو می بوسم انگار شاعر شعر چشاتم

دشت پونه هایه وحشی رنگ التماس و خواهش

موج خاکستریه باد شعلیه گرم نوازش

بیا گل وازیه عشق و با تو همصدا بخونم

تو رو دوست دارم و ایکاش تا ابد با تو بمونم

 

 

 

 

              

 

            سایه

 

شاید اونجوری که باید قدرتو من ندونستم

حرفهایی بود تویه قلبم من نگفتم نتونستم

من به تو هرگز نگفتم با تو بودن ارزوم

نقش اون چشمایه معصوم لحظه لحظه روبروم

نیومد رویه زبونم که بگم بی تو چی هستم

که بگم دیوونتم من زندگیمو به تو بستم

تو رو دیدم مثله اینه تویه تنهایی شکستی

من کلامی نمی گفتم که برام زندگی هستی

نمی دونستی که چون گل تویه قلب من شکفتی

چشم تو پر از گلایست اما هرگز نمی گفتی

 

        

        

 

 

       عشق موندگار

 

 

رویه رقص شاپرک زیر بارون چشات

دل من می لرزه واسه بوسه رو لبات

رویه اسب بالدار پای تنها تک سوار

عشق رویایی من تویی عشق موندگار

فصل بارون و عشق رو غبار نسترن

من تو عاشق هم توی خواب گمشده

شعلیه وحشیه عشق بی گناه و بی صدا

یه ترانه وسوسه رنگ سرخ غروبا

با حضور ارزو لحظه های دم به دم

همون قطار خاطره همیشه دنبال هم

کفش جنگلای سبز پای جاده های دور

تویه تاریکیه راه رنگ چشمات مثه نور

 

       گل ستاره

 

 

صدایه پای ماه میاد تو  اسمون

انگار عروسیه تو شهر عاشقون

حریر مهتاب رو سرش ستاره ها دور و برش

الهی که کسی نیاد به غیر من درنظرش

دل پر انتظاره مزدیه وصل یار

از اسمون می باره امشب گل ستاره

من می خوام تو چشم تو نگا کنم

اسم تو شبانه روز صدا کنم

وقتیکه سحر میشه دوباره باز

چشمامو تو چشمایه تو وا کنم

خدا کنه که زندگی همیشه افتابی باشه

شبا برایه عاشقا همیشه مهتابی باشه

 

 

       سوز دل

 

من اگرعاشق نباشم از خودم سیرم

من اگر عاشق نباشم زود می میرم

سینه سردش پیش ماست

لبریز دردش پیش ماست

همسفر اتش کجاست

همسفر اتش کجاست

سفره یه دل خالی و بی روزیست

سینه ام محتاج اتش سوزیست

نازنین تو همرهی با راز داران می کنی

اتشی را زیر خاکستر تو پنهان می کنی

من که خود درمعبد دلدادگان ایینه ام

تل خاکستر نمی خواهم درون سینه ام

 

 

 

 

 

 

            تاج سر

 

شهر و چراغون می کنم ایینه بندون می کنم

تاج رویه زلفت ستاره بارون می کنم

عطر و گلابدون میارم اینه شمعدون میارم

با حلقه های گل یاس تو رو به خونم میارم

بس که نازک تنت چو حریر بدنت

مثله زالیه سحر رو برگ گل می شونمت

بیا که اشیونه رو دیوار و سقف خونه رو

برات گلستون بکنم دنیایه عاشقونه رو

بسته ام بار سفر ای که تویی بال و پرم

با تو ای هستی من تا به ابد در سفرم 

من گلستونو دارم گل نمیاد در نظرم

تاج خورشید نمی خوام تا که تویی تاج سرم

زنده ام با نفس توبسته جونه تو به جونم

بی تو من حتی یه لحظه نمی تونم که بمونم

 

 

           فردا

 

واسه فردا نگرانی که فردا چه کنی

زیر این بار گرانی که جان را چه کنی

تو ز من ثانیه هایی که نه ازان من است می خوانی

اتشی را که نه در جان من است می خوانی

روزگار روز مرا پیش فروشی کرده

دل بیدار مرا پیر خموشی کرده

هیچ در دست ندارم که به تو عرضه کنم

چه کنم نیست هوایی که دلی تازه کنم

قصد من نیت ازار نبود

جنس من در خور بازار نبود 

جنسم از خاک و دلم خاکیتر

روح من از تو زمن شاکیتر

جنسم از رنگ طلا بود و نه از جنس طلا

دل گرفتار بلا بود و سزاوار بلا

 

 

 

 

            بیقرار

 

برای دیدن تو بیقرارم تا بیام از سفر

بیام و حلقه بر در بزنم که اومدم بی خبر

بیا تا سربزارم  رویه سینه ات تا که باور کنی

نفس گیر برام بی تو یک زندگیه بی ثمر

الهی من فدات فدای اون چشات

می خوام این رو بدونی که می میروم برات

حالا یاروم بیاد دلداروم بیاد

بیا مهر تو دارم که تو رو داروم بیا

بیا تا عطر موهات بازدوباره به تنم جون بده

بیا تا گرمیه بوسیه تو به رگم خون بده

بکش دست محبت بر سر من خستگی مو بگیر

بگذار عمری بمونم تویه دست مهربونت اسیر

سرت رو تکیه گاهم کن محبت را پناهم کن

تو ان چشمون عاشق را بیا و روبراهم کن

کنار تو اگه باشم عقاب قله قافم

تو شیرینم بخواه از من که قلب کوه  بشکافم

الهی من فدات فدای اون چشات

می خوام این رو بدونی که می میروم برات 

 


البوم: کعبه

 

کعبه

مست

من باهاتم

وقتیکه تو رفتی

دعای شب

می پرستم

وقتی سرت رو شونمه

 

 

             کعبه

 

تو مکه یه عشقی و من عاشق رو به قبله تم

من اولین قربونیه پیدایه فطر کعبتم

می میرم از عشق چشات اگه ندی تو حاجتم

می میرم از عشق چشات اگه ندی تو حاجتم

هرچی بته بخاطرت کوبوندمو شکوندم

خودمو تو چشم مست تو اتیش زدم سوزوندم

به عشق دیدن گلم رویه تو اینجا موندم

 بین نماز ظهروعصرم استخاره کردم

خوب اومده مبارک دور سرت بگردم

اگه به من وفا کنی حاجتمو روا کنی

بین تموم عاشقات نذرمنو ادا کنی

یه کاسه گندم می ریزم تا کفترا رو سیر کنم

واست می میرم اینقدر تا دلتو اسیر کنم

به پات می شینم شب و روزتا با تو عمر و پیر کنم

 

دو بیتی اواز: (حافظ)

به مزگان سیه کردی هزاران رخنه دردینم

بیا کز چشم بیمارت هزاران درد بر چینم

  

 

            

             مست

 

اونا که تو زندگیشون قصه های خوب شنیدن

تو قمار زندگانی همجوربازی رو دیدن

اونا که تو خلوت شب شعرهایه حافظ و خوندن

همه راه و رفتن اما بر سردو راهی موندن

بهشون بگین که اینجا یه نفر همیشه مسته

یه نفر همیشه تنها سر اون کوچه نشسته

بهشون بگین که قصش مثه شاهنومه درازه

کی بوده کجا رسیده چه جوری باید بسازه

حالا قصه هاشو مستا تویه میخونه ها میگن

اما اون همیشه مست و تویه اونجا را نمیدن

دیگه نیست کمند دلها گیسوهایه رنگ برفش

دیگه میخونه جایی نیست که بیاد رو لبها حرفش

بزارین همه بدونن که به دست غم اسیره

اخرش یه شب همین جا سر این کوچه می میره

من امشب سر خوش و مست غزل خوانم

به جام می پناه اورده ام از غم گریزانم

گر از میخانه باز ایم مرا غم باز می جوید

روید ای دوستان من گوشه یه میخانه می مانم

 

 

          من با هاتم

 

ناز من عشق من از چشم ترم زود مرو

سر و جانم به فدایت ز برم زود مرو

نکنم شکوه که دیر امده ای در بر من

لااقل دیر چو ایی به سرم زود مرو

بنشین یک دم و از چشم ترم زود مرو

ای شکسته تو شکستی مویه کردی

غصه خوردی از ته دل گریه کردی

من باهاتم خاکه پاتم

 مثه ماتم تو صداتم

من رفیق گریه هاتم

عشق در تو شور در تو

 بی تو من جایی ندارم

بی تو فردایی ندارم

 من باهاتم............

 مثه بارون تو چشاتم

مثه غصه تو صداتم

 چون پرنده در هواتم

 

 

      وقتیکه تو رفتی

 

وقتیکه تو رفتی خورشید نمرده

 دریا و بیابان خدا دست نخورده

وقتیکه تو رفتی قلبی  نشکسته

اشکم نشده سیل و مرا سیل نبرده

وقتیکه تو رفتی انگارنه انگارکه از تو اثری بود

انگار نه انگار که بیدادگری بود

انگار نه انگار که عشقی به سری بود

انگار نه انگار که در دل شرری بود

وقتیکه تو رفتی انگار که عشقی به دل نطفه نبسته

انگار که مستی مو صبوحی نشکسته

انگار که عمری بر باد نرفته

انگار که در دل امیدی ننشسته

وقتیکه تو رفتی چشم منه خسته بی خواب نمانده

وقتیکه تو رفتی در سینه دل من بی تاب نمانده

 

اواز:

 

برو برو که دگر اشنا نمی خواهم

به درد خو گرفتم و دوا نمی خواهم

تو قبله گاه منی من ز قبله بی زارم

تو گر خدایه منی من خدا نمی خواهم

ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم

امید ز هر کس که بریدیم   بریدیم

دل نیست کبوتر که چو بر خاست نشیند

از گوشه یه بامی که پریدیم  پریدیم

 

 

 

 

          دعای شب

 

در دل شب دعای من گریه بی صدایه من

بانگ خدا خدایه من بخاطر تو بود و بس

پاکی لحظه های من گریه های هایه من

گوهر اشکهای من به خاطر تو بود و بس

اینهمه بی پناهیم  اینهمه سر به راهیم

اینهمه بی گناهیم  غصه به جان خریدنم

از همه کس بریدنم زخم زبون شنیدنم

به خاطر تو بود و بس به خاطر تو بود وبس

رو به خدا نشسته ام نذر و دخیل بسته ام

سوز منو گداز من اشک منو نیاز من

به خاطر تو بود و بس به خاطر تو بود وبس

 

 

          می پرستم

 

من تو را تا بی کران ها من تو را تا کهکشانها

از زمین تا اسمانها دوست دارم می پرستم

من تو را همچون اهورا من تو را همچون مسیحا

من تو را همچون عطر پاک گلها دوست دارم می پرستم

من تو را با هستی یه خود با وجودم

عاشقم با خون خود با تار و پودم

من تو را با لحظه هایه انتظارم

عاشقم با این نگاه بی قرارم

من تو را همچون پرستو یاسمن ها نسترن ها

من تو را با انچه هستی دوست دارم می پرستم

 

اواز :

 

بازو وانت را به مستی حلقه کن برگردنم

تا بلرزد زیر بازوهای سیمینت تنم

چهره یه زیبایه خود را ازرخ  من وا مگیر

جز به اغوش چمن  یا  دامن من جا مگیر

راز عشق خویش را اهسته خوان در گوش من

جستجو کن عشق را در گرمیه اغوش من

   

       وقتی سرت رو شونمه

 

وقتی سرت رو شونمه درد و بلات تو جونمه

جون به جونم اگر کنن خاطر خواهیت تو خونمه

دلم می خواد با هات باشم رفیق پا به پات باشم

سایه به سایه دم به دم بمیرم و فدات باشم

تصدق رنگ چشات شبا ستاره هاش فدات

نخواه بزار نگات کنم هرچی دارم فدات کنم

ستاره بارونت کنم جونمو قربونت کنم

 

 

 

البوم : پنجره

 

پنجره

 

ناجی

 

هم قسم

 

به دیدارم بیا

 

عاشقانه

 

گناه

 

کسی مثله تو نشد

 

دعا

 

        

          پنجره

 

باز کن پنجره را و به مهتاب بگو

صفحه یه ذهن کبوتر ابیست

خواب گل مهتابیست

ای نهایت در تو ابدیت در تو

ای همیشه با من تا همیشه بودن

باز کن چشمت را تا که گل باز شود

قصه یه زندگی اغاز شود

تا که از پنجره یه چشمانت عشق اغاز شود

تا دلم باز شود.........

دلم اینجا تنگ است دلم اینجا سرد است

فصلها بی معنی اسمان بی رنگ است

سرد سرد است اینجا باز کن پنجره را !!

باز کن چشمت را گرم کن جان مرا

ای همیشه ابی ای همیشه دریا

ای تمام خورشید ای همیشه گرما

سرد سرد است اینجا باز کن پنجره را !!

ای همیشه روشن باز کن چشم من

 

 

 

 

             ناجی

 

امان امان از دل من از این دل غافل من

اگه تو ناجی نبودی دلم می شد مشکل من

دلم یه همزبون می خواست

 سرم یه سایه بون می خواست

تو دنیایه نامهربون یه یار مهربون می خواست

تو ناجیه من شدی باز رسیدی در اوج نیاز

شدی برام مثله یه بت خدایه بنده نواز

پیش از اینا چه بین جمع چه تنها

قشنگ نبود دنیا به چشمم اینجا

تو اومدی دنیا مو زیبا کردی

مثله یه ارزو یه خواب یه رویا

اشکا مو پاک کردی برویه گونه

به بر کشیدی منو عاشقونه

فرشته یه نجات من شدی تو

عشقت واسم هدیه یه اسمونه

 

 

          

            

 

             هم قسم

 

عزیز هم قسم مگرکه مرگ من تو را دگر زقلب من جدا کند

فدایه چشم مست تو اگربه راه عشق تو خدا مرا فدا  کند

ای نفسهای تو عاشق ای تو خوبه موندنی

زنده ام با نفسه تو  تو همیشه با منی

مثله شبنم رو پر گل منو با خودت نگهدار

سینه تو گهواره ای کن برایه این تن تب دار

زیر سقف عاشقیمون عطر موهاتو رها کن

یاس عاشقی تو بگشا منو از خودم رها کن

ای نفسهای تو عاشق ای تو خوب موندنی

زنده ام با نفس تو تو همیشه با منی

 

 

 

 

 

 

    به دیدارم بیا

 

 

به دیدارم بیا ماه در اومد

چراغ روشنه راه در اومد

اگه شب شده مهتاب تویه راهت

نشون ما دو تا فانوس راهه

بذار بخنده چشمات به نگاهم

کتاب عاشقی تویه نگاهت

عزیز من چشم انتظارم نذار

بیا و زندگی رو با خود  بیار

با تو نفس کشیدن و دوست دارم

همیشه با تو بودن و دوست دارم

بیا که فصل پرواز و من

دوباره پر کشیدن و دوست دارم

بس دیگه مردم از این بی کسی

این همه تنهایی و دلواپسی

دل واسه دیدار تو پر می زنه

کاش که بدونی که ندارم کسی

به دیدارم بیا ماه در اومد

بیا که صبر دل دیگه سر اومد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

        عاشقانه

 

 

ای شب از رویای تو رنگین شده

 سینه ام از عطرتو سنگین شده

ای برویه چشم من گسترده خویش

شادیم بخشیده از اندوه بیش

همچون بارانی که شوید جسم خاک

هستیم زالودگی ها کرد پاک

ای تپش های تن سوزان من

اتشی بر سایه مزگان من

ای مرا با شور شعر امیخته

این همه اتش به شعرم ریخته

چون تب عشقم چنین افروختی

لاجرم شعرم به اتش سوختی

ای دوچشمانت چمنزاران من

باغ چشمت خورده بر چشمان من

بیش از ایند گر که در خود داشتم

هر کسی را تو نمی انگاشتم

 

 

         

 

          گناه

 

پیش تو رو سیاهم تو بگذراز گناهم

ندامت و تو دیدی تو عالم نگاهم

تو خواستی من نخواستم با هم باشن دلامون

نشستی من نشستم به پای لحظه هامون

تو بودی من نبودم دیوونه مثله مجنون

تو موندی من نموندم به پای عهد و پیمون

نمی شه باور من کنار من نشستی

کسی که می پرستم تو بودی و تو هستی

نمیشه باور من هنوزبه پام نشستی

چشاتو رو بدیهام تو عاشقونه بستی

نمیشه باور من که با تو من چه کردم

کی داشت خبر که یکروز پیش تو برمی گردم

       

        کسی مثله تو نشد

 

دو تا چشمام همه جا دنبال تو می گرده

با نبودنت دلم با قصه ها سر کرده

شب و روز در پی تو من همه جا را گشتم

یکی گفت غصه نخور اون داره بر می گرده

زندگی با عشق تو رنگ دیگه داشت برام

رفتی و بدون تو تلخ شده روز و شبام

دل من با هیچکسی نمی تونست  خو بگیر

شب و روز منتظر و چشم براه موند نگام

کسی مثله تو نشد کسی مثله تو نبود

همش از خدا می خوام که بیایی زود زود

کاشکی میشد دوباره باز همو پیدا بکنیم

سفره یه عشقمونو با همدیگه وا بکنیم

کاش تواین شهر غریب صدای اشنا بیاد

دل من هواتو کرده فقطم  تو رو می خواد

کسی مثله تو نشد کسی مثله تو نبود

فقط از خدا می خوام که بیایی زود زود

 

 

 

             دعا

 

خودش میدونه داره هر کسی ارزویی

این  باشه  ارزومون  نریزه  ابرویی

 باهم بیایم دعا کنیم

 خدامونو صدا کنیم

که اسمون بباره

فراوونی بیاره

ازش بخوایم برامون

سنگ تموم بذاره

راه های بسته باز شه

هیچکی غریب نباشه

صورت و شکل هیچکس

مردم فریب نباشه

شفا بده مریضو

خط بزنه ستیزو

رو هیچ دیوار و بومی

نخونه جغد شومی

دعا کنیم رها شن

اونا که تو بندن

از بس نباشه نااهل

زندونا رو ببندن

خودش میدونه داره

هرکسی ارزویی

این باشه ارزومون

نریزه ابرویی

سیا ه و سفید یه رنگ بشه

زشتیهامون قشنگ بشه

کویرا اباد بشن

اسیرا ازاد بشن   

     

 

 

 

 

 

  

 

 

 

البوم : مسافر

 

مسافر

 

ارباب وفا

 

اگه داشتم تو رو.......

 

باز امدم

 

             مسافر

 

هر یار اهل نیرنگ هر دوست اهل حیله

با پشت خورد خنجر موندم تو این قبیله

راتو برو مسافر بر گشتنت عذابه

من تشنه لب تکیدم ابی تراز گل اب  

از دورها چه زیباست امواج ابیه عشق

اما دریغ و افسوس چون میرسی سراب

هر یار اهل نیرنگ هر دوست اهل حیله

با پشت خورد خنجر موندم تو این قبیله

نشنیدام من از تو یک حرف از صداقت

افسانه هایه دل را بردم بسوی ظلمت

زهر است در دل جان ریزی چو باده در کام

گویند نوش و در دل صدها هزار دشنام

جاده دروغ نمیگه فریاد از رهایی

برای پای خسته پیغام اشنایست

کنار خط جاده هر سایه بون یه طاقه

یه سر پناه امن تصویری از اتاقه

 

 

اواز :

 

جانا به غریبستان تا چند ز چه می مانی

بازا از ان غربت تا چند پریشا نی

صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم

یا نامه نمی خوانی یا راه نمی دانی

بازا که در ان محبس قدر تو نداند کس

با سنگدلان منشین تو گوهر این خوانی

اگر خواهم غم دل با تو گویم جا نمی یابم

اگر جایی شود پیدا تو را تنها نمی یابم

اگر جایی کنم پیدا و هم تو را تنها یابم

ز شادی دست و پا گم می کنم خود را نمی یابم

 

 

 

 

    ارباب وفا

 

بیا با من بزن جام

بیا بخون تو چشمام

که با تو شاد شعرام

که بی تو خیلی تنهام

 گرفتار تو هستم

نگهدار تو هستم

به من تکیه کن از عشق

که من یار تو هستم

حیف است که ارباب وفا را نشناسی

ما یار تو باشیم و تو ما را نشناسی

حیف است عزیزم که تو با این همه احساس

این پاکترین عشق خدا را نشناسی  ما را نشناسی

بشناس منو بشناس تو دوستداشتن و بشناس

تو باد بهاری گل و گلشن و بشناس

پنهون نشو از من گریزون نشو از من

دور تو بگردم روگردون نشو از من

در دست تو هست دلم ای داد

 سرمست تو هست دلم ای داد

دنبال کسی غیر تو نیست

پا بست تو هست دلم ای داد

گلبانگ منو نبر از یاد

عاشق شدن نبر از یاد

من مستم و عشق یه جهانش

این یک سخن و نبر از یاد

 

 

 

         اگه داشتم تو رو.......

 

 

اگه داشتم تو رو دنیام یه صفای دیگه داشت

شب عشقم واسه من حال و هوای دیگه داشت

اگه داشتم تو رو روسوای عبادت می شدم

دلم این خسته یه عاشق یه خدای دیگه داشت

اگه داشتم تو رو اون قصه نویس

 واسه من یه قصه های دیگه داشت

می دونم زندگیم اینجوری نبود

 می دونم مرد عاشق یه شبای دیگه داشت

اگه داشتم تو رو اون میخونه که جای منه

شبا اونجا جای من یه بی نوای دیگه داشت

نمی گم با تو واسم گریه دیگه گریه نبود

با تو این زمزمه ها یه های هیه دیگه داشت

میدونم پیش تو اروم میشدم حتی اگه

قهر ونازت واسه من درد و بلای دیگه داشت

اگه یارم میشدی صاحب دنیات میشدم

فکر نکن چشمای تو یه عاشقای دیگه داشت

 

 

 

 

 

 

                باز امدم

 

 

باز امدم از راه سفر یکبار دگر در خونه یه تو

گل داده باز گلخونیه دل از بوی تو و دوردونیه تو

سر می نهد این خانه بدوش شادان وخموش بر شونیه تو

پر می کند از باده یه شوق چشمون خود را پیمونیه تو

باز امشب این دیوونه دل بر بام و بر سر می زنه

غم اومده تا پشت در حلقه بر در می زنه

یاد تو و دوریه تو اتیش به جونم می زنه

من می روم اما دلم در سینه پر پر می زنه

سرد و غمین می خونه این ویرونه دل

باز امشب این دیوونه دل بر بام و بر سر می زنه   

 

 

 

 

    

 

 

 البوم : یکی را دوست می دارم

 

یکی را دوست می دارم

راز

محض رضای خدا

قسم به عشق

کوچه

طناز

بیا دستم بگیر

دل بلا

 

           

            یکی را دوست می دارم

 

اواز

یکی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمی داند

نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم

ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند

به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم

ولی افسوس او گل را به زلف کودکی اویخت تا اورا بخنداند

صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت

بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم

ولی ناگه ولی ناگه ز ابر تیره  برقی جست و رویه ماه تابان را بپوشانید

 

 

من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم

سینه مالامال درد اما دلی بی کینه دارم

پاکبازم من ولی در ارزویم عشقبازیست

مثله هر جنبنده ای منهم دلی در سینه دارم

من عاشق عاشق شدنم

در کدامین مکتب و مذهب جرم است پاکبازی 

در جهان صدها هزاران پاکباز از سینه دارم

کار هرکس نیست مکتب داریه این پاکبازان

هدیه از سلطان عشق بر هر دو پایم پینه دارم

من عاشق عاشق شدنم

من از بیراههای حله بر می گردم و اواز شب دارم

هزار و یک شبی دیگر نگفته زیر لب  دارم

مثال کوره می سوزد تنم از عشق امید طرب دارم  

حدیث تازه ای از عشق مردان حلب دارم

من عاشق عاشق شدنم.........

 

 

           راز

 

چشایه تو نور کوچه باغ روزه

چشایه من ظلمت شب نیازه

با همدیگه راز و نیازی داشتیم

حکایت دور و درازی داشتیم

اما پس از اون اشنایی

اون همدلی اون همزبانی

از گرد راه اومد جدایی

رفتی و چشم برام گذاشتی

تو این قفس تنهام گذاشتی

حالا نمی دونم کجایی

کاشکی یکی بود ما رو

باهم اشتی میداد

کاشکی چشامون باز

تو چشم هم میوفتاد

امروز اگه تاریک وخاموش و سیاهه

فردا که شد دنیا پر از خورشید دوباره

 

 

  

      محض رضای خدا

 

 

 محض رضای خدا به من بگو بی وفا

بعد   یه  عمر اشنایی  چرا گشتی جدا

گفتی تا روز پیری تا وقتیکه بمیری

تا دنیا  دنیا باشه پیشم می مونی و نمیری

بگو با که هستی حالا  کی و می پرستی

دستای گرمتو گذاشتی تو چه دستی

تو تاریکیه شبهای من زار

بگو شمع شب افروز که هستی

محض رضای خدا به من بگو بی وفا

بعد   یه  عمر اشنایی  چرا گشتی جدا

 

 

 

      قسم به عشق

 

اواز

بی تو ای روشنگر شبهای من

بوسه میزد ناله بر لبهای من

در بلور اشک من یاد تو بود

در سکوت سینه فریاد تو بود

مخمل سرخ شفق رنگ تو داشت

پرده های ساز اهنگ تو داشت

 

تو شادیه گذشتمی وقت سعید رفتمی

تو این هیاهوی غریب بهونه یه قشنگمی

گفتی نگو دوست دارم حرفتو باور ندارم

اشتباه می کنی بازم اشتباه می کنی بازم

دوست دارم قدر خدا قدر تمام قصه ها

تو رو قسم به عشقمون تو رو قسم به عشقمون

یه شب دیگه پیشم بمون یه شب دیگه پیشم بمون

چرا تو باور نداری حرف دل عاشقمو

چرا تو تنها میزاری دستهای سرد خستمو

بیا که با صدایه تو مهر سکوت و می شکنم

هزار هزار شعر و غزل نخونده فریاد میزنم

 

 

          کوچه

 

اواز

 

امشب ای سرو من در کنار کیستی

دوش بودی یار من امروز یار کیستی

برده ای صبر و قرار از من رفتی از نظر

ای قرار جان و دل صبر و قرار کیستی

 

 

امشب سر هر کوچه دنبال تو می گردم

هر رهگذری گوید من عاشق و ولگردم

از رهگذران پرسم من جا و مکان  تو

بر هر گذری گویم  من نام و نشان تو

گر می شنوی صوتم اواز ده اینجایم

تا پر بکشم سویت من باله و شیدایم

من دور تو می گردم من دور تو میگردم

در مسجد و میخانه من نام تو را گویم

در کعبه و بتخانه من باز تو را جویم

 

 

        طناز

 

 

طناز من ای ناز من ای ناز

باز از تو میگم تو شعر و اواز

باز باهم می خندیم

باز باهم می رقصیم

اما نه به این ساز

این زندگی اینجور نمی مونه

عشق من ازم دور نمی مونه

صاحب داره دنیا همه کاراش

اینجوری که ناجور نمی مونه

دنیام که به تاریکیه شبهاست

تو چشمای من اشک یه دریاست

اخ اونچه منو زنده میزاره

عشق تو عزیز و عشق فرداست

گفتم که خدا عزیزترینه

 نازش بکشیم که نازنینه

باز رد میشه ابر پاره پاره

مهتاب میاد و ماه و ستاره

 

 

 

      بیا دستم بگیر

 

 

من از خورشید عشق تو جوونم

من از تو تو رو از خودم می دونم

بزار بتابه خورشیدت به جونم

بمون ای خود من تا من بمونم

ببین اوای تلخ گریه هامو

تویی فقط که میشنوی صدامو

تویی تنها که با من همزبونی

تویی که مثله زندگی می مونی

دلم تنگه نخون اواز رفتن

مثه مرگ برام از تو گذشتن

بیا دستم بگیر افتادم از پا

نذار جون بسپارم اینگونه تنها

تو که نیستی غم چشمام یه دنیاست

دلم سیاه تراز تموم شبهاست

بیا بشکن طلسم این شبا رو

بیا نابود کن این سایه ها رو

دارم از  دست میرم چاره ای کن

بگو باشم فقط اشاره ای کن

 

 

 

          دل بلا

 

اواز

 

ازاد بودم من گرفتارم تو کردی

مفتون مه رویان عیارم تو کردی

من اهل بودم رند میخارم تو کردی

با می فروشان اینچنین یارم تو کردی

 

 

ای دل بلا  ای دل بلا ای دل بلایی

ای دل سزاواری که دائم مبتلایی

از مای اخر خصم جان ما چرایی

دیوانه جان اخر چه ای کار کجایی

روزم سیه حالم تبه کردی تو کردی

ای دل بسوزی هر گنه کردی تو کردی

تا چند می سوزی دلا خود را و ما را

ما هیچ رحمی کن به خود اخر خدا را

تا چند خواهی عشق درد بی دوا را

تا کی بجان باید خریدن این بلا را

مجنون شوی دیوانه ام کردی تو کردی

از خود مرا بیگانه ام کردی تو کردی

اخر دلا تا کی غم بیهوده خوردن

ما را به این میخانه ان میخانه بردن

روزم سیه حالم تبه کردی تو کردی

ای دل بسوزی هر گنه کردی تو کردی

 

 

   

   

  

 

 

 

 

  

البوم : پرواز

 

اما نمیشه

این چه عشقیست

زندگی

رویا

تو خوبی

ستاره

الهه ناز

بهانه

 

 

 

                  بهانه

 

 

ای تو بهانه واسه موندن ای نهایت رسیدن

ای تو خود لحظه بودن تو طلوع صبح خورشید دمیدن

ای همه خوبی همه پاکی تو کلام اخر من

ای تو پر از وسوسه عشق تو شدی تمامیه زندگیه من

اسم تو هر چی که میگم همه تکرار تو حرفهای دل من

چشم تو هرجا که میرم جاریه تو چشمای منتظر من

تو رو اون لحظه که دیدم به بهانه هام رسیدم

از تو تصویری کشیدم که اونو هیجا ندیدم

تو رو از نگات شناختم قصه ازعشق توساختم

تو رو از خودت گرفتم با تو یک خاطره ساختم 

 

                      

 

 

                     

                    اما نمیشه  

 

می خوام ازت دورشم اما نمیشه مثله  تو  مغرور شم  اما نمیشه

هزارهزارون بار  دل و  شکستی می خوام که رنجور شم اما نمیشه

اخه دوست دارم تویی  بال و پرم دنیایه منی ای تاج سرم دردت به سرم

تا دنیا دنیاست مال منی تو سرنوشتها دنبال منی

به باغ و بوستان من گل نمی خوام تو بهارهرسال منی

اگه هر لحظه با من قهر کنی زندگی رو به کام من زهرکنی

اگه با بهانه های جور واجور منو رسوا تویه این شهر کنی 

دل پر از غصه و غم نمیشه عشق من ذره کم نمیشه

من فدایه قهر و اشتیاتم به خدا دوست دارم همیشه

می خوام ازت دورشم اما نمیشه مثله  تو  مغرور شم  اما نمیشه

 

 

                   این چه عشقیست

 

این چه عشقیست که دردل دارم من ازاین عشق چه حاصل دارم

می گریزی ز من و در طلبت با زهم بازهم کوشش باطل دارم

باز لبهای عطش کرده من عشق سوزان تو را می جوید

می تپد قلبم و با هر طپشی قصه عشق تو را می گوید

این چه عشقیست که دردل دارم من ازاین عشق چه حاصل دارم

می گریزی ز من و در طلبت با زهم بازهم کوشش باطل دارم

بخت اگر از تو جدایم کرده می گشایم گره از بخت چه باک

سرزمین عشق سر  ا نجام مرا بکشد تا به سرا پرده خاک

 

                           زندگی

 

زندگی با تو چقدر قشنگه خوبه من وا سه نورعشق چه ابی رنگه

سر بزار ا روم به رویه شونم شیرینم وقتیکه خسته ازاین زمونم

ای غمه عشق تو چاریه من بودنت عمر دوباریه من

توی این شبهای بی ستاره چشمای قشنگ تو ستاریه  من

خوبه من ای  طبیبه مهربون دل بیمار من

ماه من چشم تو چراغ روشن تو شب تار من

راه من وقنیکه پر از بهونم تویی غمخوار من

 

 

                     رویا

 

من از این دنیا چی می خوام دوتا صندلیه چوبی

 که منو تو رو بشونه واسیه گفتن خوبی

من از این دنیا چی می خوام یه وجب زمین خالی

همونقدر که یک اتاقک بشه خونیه خیالیم

من از این دنیا چی می خوام یه جعبه مداد رنگی

بکشم رو تنه دنیا رنگ خوبی و قشنگی

ادامای دست و دلباز از تویه قلک طاقچه

بردارن بذر محبت واسه بار داریه باغچه

من از این دنیا چی می خوام دو تا صندلیه چوبی

که منو تو رو بشونه واسیه گفتن خوبی

من از این دنیا چی می خوام دوتا بال برایه پرواز

برم تا روز تولد برسم به فصل اغاز

برم پیش بچه هایی که یه لقمه نون ندارن

که یه شب با یه دل سیر چشاشونو هم بزارن

بگم قصه ها سر اومد گریه بس که بهتر اومد

 

 

                  تو خوبی

 

اومدیه که عشق و با تو بشناسم دنیایه شور و نشاط و بشناسم

اومدیه که زیر سایه تو من چشمیه اب حیات و بشناسم

تو خوبی تو ماهی فدات بشم الهی الهی

واسه من تو دنیا تو تنها تکیه گاهی امیدی پناهی

چو نسیم نو بهاران به نوازش گلستان اومدیه

مثله یک بارون رحمت به نجات سبزاران اومدی

تو همان فرشته ای که روز و شب لحظه شماری کرده ام

واسیه دلداری دادن به منه زار و پریشون اومدیه

شب بی ستاره بودم تو همان خورشیدی که به من تابیدی

در هوای چاره بودم گنج خوشبختی رو تو به من بخشیدی

 

 

             

 

 

                 ستاره   

 

نور چراغ خونیه این دل دیوونه تویی

ماه تویی مهر تویی عزیز دوردونه تویی

اومدی شبایه عمرمو چراغونی کنی

خوش قدم توهرقدم غمامو قربونی کنی

ستاریه خونم شدی تو وصلیه جونم شدی

واسه شبای زندگی ستاره درمونم شدی

چشم و دل حریصم از دیدن تو سیرنمی شه

راز و رمز عشق تو هیچجوری تعبیرنمیشه

دعای خیرم و می خوام سرمیه چشمونت کنم

از هرچی چشم بد که هست یه جوری پنهونت کنم

ستاریه خونم شدی تو وصلیه جونم شدی

واسه شبای زندگی ستاره درمونم شدی

 

 

                الهه ناز

 

 

بازای الهیه ناز با دل من بساز

کین غم جانگداز برود ز برم

گر دل من نیاسود از گناه تو بود

بیا تا ز سر گنهت گذرم

باز می کنم دست یاری بسویت دراز

بیا تا غم خود را با راز و نیاز زخاطرببرم

گر نکند تیر خشمت دلم را قدح

بخدا همچون مرغ پر شور شرر به سویت بپرم

انکه او ز غمت دلبندت چون من کیست

ناز تو بیش از این بهر چیست

تو الهیه نازی در بزمم بنشین

من تو را وفا دارم بیا که جز این نباشد هنرم

این همه بی وفایی ندارد ثمر

بخدا اگر از من نگیری خبرنیابی اثرم

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 17:33 توسط ..:: اسم منو میخوای چیکار ::..

پس از آن غروب رفتن
اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر
تو بیا شروع من باش

شبو از قصه جدا کن
چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای
گریه های آخر من

اسمتو ببخش به لبهام
بی تو خالیه نفسهام
قد بکش تو باور من
زیر سایه بون دستام

خواب سبز رازقی باش
عاشق هميشگي باش
خسته ام از تلخی شب
تو طلوع زندگی باش

من پر از حرف سکوتم
خالیم رو به سقوطم
بی تو و آبی عشقت
تشنه ام کویر لوتم

نمیخوام آشفته باشم
آرزوی خفته باشم
تو نـذار آخـر قصه
حرفـمو نگفته باشم

 http://pms-backup.com/g.htm?id=23535




لينك ثابت نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 14:1 توسط ..:: اسم منو میخوای چیکار ::..

بیوگرافی، دیسکوگرافی و شرح حال هنرمند - معین

۱. زندگی نامه معین
معین در سال ۱۳۳۰ در شهرستان نجف آباد واقع در استان اصفهان در خانواده ای
کاملا مذهبی و از نظر مالی در سطح متوسط و پر جمعیت به دنیا آمد. او در دوران
نوجوانی و جوانی قرآن را با صوت و اشعار و غزلیات شعرای بزرگ را با لحنی زیبا
میخواند. وی در سن ۱۸ سالگی با یادگیری ساز تار با نتها و گوشه های موسیقی و
آوازی آشنا شد. او در همان دوران با دوستان خود در مجالس شادمانی برنامه های
بسیاری در شهر خود و دیگر شهرهای استان اصفهان اجرا میکرد.
۲. زندگی حرفه ای
معین در سن ۲۰ سالگی در اصفهان به خاطر استعداد و صدای زیبای خود توانست با
اساتیدی همچون تاج اصفهانی و حسن کسائی آشنا شود و در کلاس های آواز و موسیقی
ایشان شرکت کند. معین در سالهای پیش از انقلاب اسلامی در ایران( از سال ۵۵ تا
۵۸ ) به طور مداوم هر شب در هتل عباسی و هزارویک شب اصفهان برنامه اجرا
میکرد. او به خاطر همین کار توانست با افراد بیشتری در زمینه موسیقی و آواز
آشنا شود. بعد از انقلاب اسلامی معین فعالیتهای خود را تا قبل از انقلاب
فرهنگی ادامه داد و در سال ۵۹ توانست اولین کاست خود را با نام یکی را دوست
میدارم را منتشر کند و صدای خود را به تمام ایرانیان در سراسر ایران و دنیا
برساند. وی در سال ۱۳۶۰ ایران را ترک کرد و در ایالات متحده آمریکا با کمک
دوستانی همچون هایده توانست کار خود را شروع کند و تا به امروز ادامه دهد.
شایعات
اولین و باور انگیز ترین شایعه در مورد معین اینست که میگویند معین نا بینا
میباشد. در صورتی که معین از هر دو چشم بینا است و فقط یکی چشمان او به خاطر
صدمه دیدن عصب پلک او در زمان نوجوانی کم سو شده و به خاطر غیر متعادل بودن
پلک ( ناتوانی باز نگه داشتن او در زمان طولانی) چشمش از عینک آفتابی طبی
استفاده میکند.
دومین شایعه که بیشتر از روی اشتباه است نام معین میباشد که او را به اسم رضا
میشناسند و گروهی اسمش را معین میدانند در صورتی که نام وی نصرالله میباشد.
رضا شاعر بیشتر آهنگهای معین قبل از خروج وی از ایران بوده و بخاطر اینکه در
کاستهایی که منتشر شد نام این دو را در کنار هم به این صورت رضا . معین چاپ
کرده بودند بیشتر دوستاران وی به اشتباه او را رضا معین خواندند و یا بعضی ها
اسم او را معین تصور کردند.
شایعات بسیار دیگری هم هست همانند اینکه امید برادر معین میباشد در صورتی که
معین هیچ نسبتی با امید ندارد(معین ۳ برادر به نامهای مصطفی مرتضی و فتح الله
داشت که فتح الله در سال ۱۳۸۲ فوت کرده). ویا اینکه معین در آمریکا دارای چند
شرکت بزرگ و چند غمار خانه و مشروب فروشی است. در صورتی که او تنها منبع
درآمدش فقط از راه خوانندگی و کلاسهای موسیقی میباشد. وی از مشروب متنفر است
زیرا او به دین اسلام اعتقاد دارد و نماز خود را ترک نگفته و همیشه با خدای
خود در راز و نیاز است. و همیشه موفقیت خود را در کمک خداوند به خود میداند.
امروزه معین به خاطر موقعیت بالایی که دارد بیشتر از پیش به آهنگها و ترانه
هایی که قرار به اجرای آن دارد حساسیت نشان میدهد. و از طرف دیگر به خاطر
وجود افرادی که هیچ از این هنر والا نمیدانند و فقط صرف داشتن موقعیت مالی
بالایی که برخوردارند بیشتر این هنر را به تفریح تشبیه کرده اند کمتر کسی هست
که اشعار و آهنگهای مناسب برای معین بسراید و بسازد. به همین خاطر انتشار
کارهای جدید از طرف او با فواصل بسیار انجام میگیرد.



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 18:53 توسط ..:: اسم منو میخوای چیکار ::..